العلامة المجلسي
40
مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )
اهواز نوشته مذكور است « 5 » . و ايضا كلينى روايت كرده است : كه روزى مردى از حضرت صادق عليه السلام - سؤال كرد كه آيا جبر كرده است خدا بندگان را بر معاصى ؟ فرمود : نه ، گفت : پس امر را به ايشان گذاشته است ؟ فرمود : نه . گفت : پس چه كرده است ؟ فرمود كه : لطفى از پروردگار تو در ميان هست « 6 » . و در حديث ديگر روايت كرده است كه آن حضرت فرمود : نه جبر است و نه تفويض ، بلكه امرى است ميان اين دو امر ، راوى گفت : آن امر چيست ؟ فرمود : مثل اين ، آن است كه مردى را ديدى كه معصيتى مىكند و او را نهى كردى و ترك نكرد ، پس او را گذاشتى و او به جا آورد آن معصيت را ، پس چنان نيست كه چون تو او را منع نكردى و او آن معصيت را كرد و تو او را امر كرده باشى به آن معصيت « 7 » . پس حدود آن كلام كه حضرت فرموده اين تفاصيل است كه در آن فقرات شريفه منطوى و مندرج است و در فقرهء اوّل كه فرمود : اطاعت كرده نشده به اكراه ، اشاره بر مذهب جبريه فرموده ، و در آن كه معصيت كرده نشده به غلبه ، اشاره بر مذهب معتزله نموده ، زيرا كه اگر خدا قادر نباشد كه ايشان را از معصيت صرف نمايد ، پس مشيت و قدرت ايشان بر مشيّت و قدرت خدا غالب شده خواهد بود ، و اين عين شرك است . لهذا در حديث وارد شده كه قدريّه مىگويند كه هر چه شيطان مىخواهد واقع مىشود ، و هر چه خدا مىخواهد واقع نمىشود و آن كه خدا بندگان را مهمل نگذاشته ، اشاره است به نفى تفويض ، ديگر كه از بعضى احاديث ظاهر مىشود كه خدا مردم را در نصب خليفه و در احكام شرعيّه برأى خود نگذاشته چنانچه مخالفان مىگويند ، بلكه جميع احكام را بيان كرده ، و امام هر عصر را مبيّن آن احكام گردانيده ، و ممكن است كه اشاره به نفى تفويض ديگر باشد كه گذشت . يعنى : چنان نيست كه بعد از امر و نهى دست از بندگان برداشته باشد ، و هدايت و خذلان الهى شامل حال ايشان نشود .
--> ( 5 ) . بحار الانوار 5 / 20 ، از احتجاج . ( 6 ) . اصول كافى 1 / 159 ، ح 8 . ( 7 ) . اصول كافى 1 / 160 ، ح 13 .